تبليغاتX
مینو خرد
این مهمه که دیگران در مورد تو چطور فکر می کنن ولی مهمتر اینه که خودت در مورد خودت چی فکر می کنی و خودتو بشناسی.

توی دنیا ما یه چیزایی داریم از نوع خوبشم داریم ولی جالبه که همش دنبالشون می گردیم که به دستش بیاریم البته که با یه ذره دقت و دید برتر می تونیو اونارو ببینیم.

هر چی تو زندگی تلاش کنیم بازم شکست می خوریم و این شکست مقدمه یه پیروزیه پس نا امید شدن بی فایدس.اگر محدودیت نباشه ادم وسعت رو درک نمی کنه.

ادم اگه به خودش تلفین کنه که سردش نیست هیچ وقت سردش نمیشه.

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 14:45  توسط مژگان  | 

چشم مخصوص تماشاست       اگر بگذارند

و تماشای تو زیباست                 اگر بگذازنذ

سند عقل مشاع است               همه می دانند

عشق اما فقط از ماست            اگر بگذارند

من از اظهارنظرهای دلم فهمیدم   

عشق هم صاحب فتواست         اگر بگذارند

غضب الوده نگاهم نکنید ای مردم

دل من مال شماهاست               اگر بگذارند

دل بی چاره ی من این همه بیهوده نگرد

خانه ی دوست همین جاست      اگر بگذارند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 20:31  توسط مژگان  | 

از طرف من به شما:نیمی از انچه می گویم بی معناست اما ان را می گویم تا نیم دیگر را به شما برسانم.

اگه احساس کردی که گناه یه نفر اونقدر بزرگه که قابل بخشش نیست بدمن که اون گناه بزرگ نیست بلکه قلب تو کوچیکه.

ما اغلب از فرداها قرض می کنیم تا وام خویش را به دیروزها بپردازیم.

تلخ ترین چیز در اندوه امروزمان خاطره ی شیرین دیروزمان است.

از خیالتان خلوتگاهی در بیابان بسازید پیش از ان که خانه ای در میان دیوارهای شهر بنا کنید.

اکنون دریافته ام هر کجا که هستم همه جاها را در بردارد و مسافتی که می پیمایم دربرگیرنده همه ی مسافت هاست.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 16:21  توسط مژگان  | 

هزاران بار ما را برد                 حریق حادثه تا مرز خاکستر

ولی ما نسل سیمرغیم         که از خاکستر خود می کشاند پر

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:3  توسط مژگان  | 

حمایت یعنی مرا در اغوش بگیر صرف نظر از این که بدانید که هستم و یا چه هستم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 11:14  توسط مژگان  | 

در جهانی که به زبانهای گوناگونی در ان صحبت می کنند برای درک یکدیگر تلاش زیادی می کنیم اما در اغوش گرفتن هیچ مانع زبانی نمی شناسد ایا مترجمی لازم است تا بگوید معنی بازویی که شانه ی شما را در بر گرفته؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 11:11  توسط مژگان  | 

اگر دو نفر که یکدیگر را دوست دارند بگذارید تنها برای یک لحظه میانشان جدایی افتد

 ان لحظه بزرگ می شود

یک ماه می شود

یک سال می شود

یک قرن می شود......

و دیگر دیر است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 15:41  توسط مژگان  | 

و چه دیار اسرارامیزی است دیار اشک ........
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 15:31  توسط مژگان  | 

میزی برای کار          کاری برای تخت

تختی برای جان         جانی برای مرگ

مرگی برای سنگ       سنگی برای یاد ......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 15:29  توسط مژگان  | 

اندیشه مکن که شانهایت سنگینند

اندیشه مکن که از کشیدن بار گران ناتوانی

در شگفت می مانی از نیروی خویش.

در شگفت می مانی که به رغم ضعف خویش چه مایه توانایی

گاه ارزو می کنم تا زورقی باشم برای تو

زورقی توانا به تحمل باری که داری.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 15:26  توسط مژگان  |